X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

شکایت شتر

شتر عُر می‌کشید و می‌آمد، همه به سوی شتر نگاه کردند. شتر جلو پیامبر(ص) که رسید زانوهایش را خماند، روی زمین خوابید، سرش را روی زمین گذاشت و شروع به ناله کرد.

همه‌ی یاران پیامبر(ص) با تعجب نگاه می‌کردند. پیامبر(ص) که تعجب اصحابش را دیدند گفتند:

((این شتر پیش من آمده و از صاحبش شکایت می‌کند، او می‌گوید: ((آنها تا توانسته‌اند از من کار کشیده‌اند، حالا که از کار افتاده‌ام می‌خواهند مرا بکشند))

سپس پیامبر(ص) به دنبال صاحب شتر فرستاد. شتر همچنان جلو پیامبر(ص) زانو زده و خوابیده بود.

صاحب شتر که آمد پیامبر(ص)  فرمودند:

((شتر شما می‌گوید می‌خواهند مرا بکشند.))

صاحب شتر گفت: ((درست است، ما امروز مهمان داشتیم و می‌خواستیم او را بکشیم.))

پیامبر(ص) فرمود: ((او را نکشید!))

صاحب شتر حرف پیامبر(ص) را قبول کرد و شترش را با مهربانی به خانه‌اش برد.



تاریخ : جمعه 14 اسفند‌ماه سال 1388 | 00:12 | چاپ | نویسنده: محی‌الدین | نظرات (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • هم نفس