X
تبلیغات
رایتل

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
تنهایی    ..........................................

روزی را به خاطر می‌آورم که ضعیف‌ترین موجود روی زمین بودم توان هیچ‌ کاری را نداشتم بجز ، گریه کردن برای کوچکترین خواسته‌هایم نیز مجبور به گریه بودم راهی دیگر نداشتم ، در یک کلام حقیر و ناتوان ، سال‌ها از آن دوران گذشت دیگر از آن موجود ضعیف و سُست و ناتوان خبری نبود که هیچ؛ بلکه کارم بجایی رسیده بود که برای رسیدن به خواسته‌هایم هرکاری می‌کردم حتی شده دیگران را هم به گریه می‌انداختم ، تعجب می‌کنی ؟! خودم هم نمی‌دانم که چطوری شد که این طوری شد . اما گذشت تا امروز که باز هم ورق برگشته و همچون گذشته‌ها شدم . حقیر و ناتوان با این تفاوت که حالا تنها شدم و دیگر کسی نیست که در عوض گریه‌هایم به من برسد ، هر وقت که به یادت می‌افتم آنچنان دلم می‌گیرد که همچون بچه‌های گرسنه گریه و زاری راه می‌اندازم باز هم کنج خونه خالی و تنهایی و گریه‌های بی‌پایان تا کی ؟ نمی‌دانم .



تاریخ : دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1388 | 23:29 | چاپ | نویسنده: محی‌الدین | نظرات (0) (0 لایک)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • هم نفس